آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

جشن بادبادكها

ديروز (شنبه 15/11/90) با مادرجون رفتيم جشن بادبادكها.پدر هم وتي تايم ادارش تموم شد اومد اونجا.  به آبتين خيلي خوش گذشت . كلي بازي كرد . و روي چمن ها مي دويد و توپ بازي مي كرد .طوريكه ديگه حسابي خسته شده بود و روي چمن ها دراز مي كشيد. ( با گذشت 1 روز اما هنوز بدن آبتين كوفته و خسته هست ) دست مادرجون درد نكنه كه مثل هميشه همراهمونه. ( اين كلاه خوشگل رو هم خاله نسيو براي آبتين خريده)     ...
16 بهمن 1390

آبتين طلا

با تشكر از سارا جون كه اين عكسهاي قشنگ رو براي آبتين طلا درست كرد. اينم آدرس وبلاگشون : http://bia2ghab.niniweblog.com/   ...
8 بهمن 1390

آش نذري

اينم آش نذري كه مادرجون 28 صفر هر سال مي پزه و واقعا خيلي خوشمزه هست. ( دست باباجون درد نكنه كه تمام مدت آبتين رو نگهداري مي كرد كه جلوي دست و پا رو نگيره و بلايي سرخودش نياره )   ...
5 بهمن 1390

آ مي مي

      يكشنبه (2 بهمن ) از صبح كم كم برف مي اومد اما خيلي رو زمين ننشسته بود . البته ما از صبح خونه باباجون بوديم چون مي خواستند گوسفند نذري رو سر ببرند.  غروب وقتي خواستيم بريم خونه خودمون برف حسابي تند تند مي اومد و روي زمين نشسته بود . آبتين  از ديدن برف خيلي ذوق زده شده بود و از اينكه مي ديد از آسمون برف مي ريزه روش خيلي خوشش مي اومد.   به همين خاطر عليرغم سردي هوا تصميم گرفتيم آبتين رو ببريم يه كم برف ببينه . خيلي خوشش اومده بود مخصوصا وقتي آدم برفي ديد . مي گفت "آمي مي "  تا فردا هرموقع كه از خواب بلند مي شد تند تند مي گفت "آمي مي " . الان هم وقتي مي گيم هوا سرده...
5 بهمن 1390

لغتنامه آبتين طلا

ماشالله آبتين طلا اكثر لغتها رو بلده و اونا رو ميگه .اما بعضي از لغتها رو هم به سبك خودش ميگه: نَسيو = نسترن نَسي = نسيم پيو = پدر مي مي = ميوه يابا= هنوز كسي متوجه معني اين كلمه كه خيلي هم استفاده مي شه نشده آ= آقا آبثين = آبتين ماش = ماشين نوش = نوشابه نَم نَم = نمك بابا - ماما - باباج- دايي- آله - نون - شير - ماست - دو ( دوغ ) - پول - چند تا شعرم كه مي خونيم آبتين طلا همراهي مي كنه كلمات آخرو ميگه. فداي اين پسر باهوش بشم   
21 دی 1390

رستوران

هفته قبل با خاله نسترن و آبتين و پدر رفتيم شام رستوران ساليز. خيلي خوش گذشت . آبتين هم حسابي شيرين كاري مي كرد همش مي گفت نوش (نوشابه ) كلي به آبتين هم خوش گذشت . با ني ني هم دوست شد                  دفعه پيش كه با آبتين همين رستوران رفتيم موسيقي گذاشته بودند . آبتين يادش بود همش باندها رو نشون مي داد و مي گفت "ناي ناي" . داشتم براش توضيح مي دادم كه پسرم امشب ناي ناي خرابه كه : يه دفعه با آبتين راه افتاد به سمت خانمي كه اونجا كار مي كرد . رفت پيشش دستشو گرفت و مي گف : آله ناي ناي " خاله ناي ناي بذار"  همه به اين كار هوشمندانه آبتي...
21 دی 1390

تقليد

من وآبتين با هم تو ماشين نشسته بوديم كه ديدم آبتين به شيشه پشت سر من خيره شده . وقتي نگاه كردم ديدم يه پسر دبستاني ، پشت شيشه بود .و داشت به آبتين زبون در مي اورد و شكلك براش در مي اورد. تا فهميد من نگاش كردم زودي در رفت . حالا بعدش آبتين هم زبونشو دراورده بيرون و ديگه مگه ول كن بود. و حالا آبتين طلا مودب مي شود . ( وقتي ميگيم آبتين مودب وايسا ، دست به سينه مي مونه ) فداي پسر مودبم بشم ...
10 دی 1390

شيشه شير آبتين

آبتين اين شيشه رو خيلي دوست داره ، به حدي كه وقتي شيشه قبليش خراب شد رفتم و دوباره يدونه مثل قبليشو براش خريدم آقا كرگدنه داره مَم مي خوره حالا نوبته آقا فيله هستش     و حلا نوبته پَت هست كه مَم بخوره ...
10 دی 1390